......   

در شهرهای شلوغ که پرسه می زنی

خرما یا زیتون یا سایه تبریزی ها

فرقی ندارند

وقتی نسیمی نیست که آزادانه موهایت را شماره کند

یا ابری که دلتنگی اش را بر شانه ات ببارد

در میان مشتری های بی خیال این دکه قهوه ای سر می کشم  و

امواج عسلی چشمانت را در طعم گس روزنامه های این نیمه شب شرجی با آخرین سیگار خاموش می کنم

این روزها آزادی چه بی پروا در کوچه های بغداد قدم می زند

و من بی تو در سطرهای بعدی این شعر...

.

.

.

باور نکن اما

نه آزادی بی پروا را

             نه ترک سیگارم را

                            عشق که نم نمی کشد.

لینک
۱۳۸٧/٩/۸ - مستان